صدای بارون

۱۳۸۸/۱/۱٥
 

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی

آه باران من سراپای وجودم آتش است

 پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

+ ساعت: ۱:۱۱ ‎ب.ظ | نويسنده: مهاجر  نظرات ()


۱۳۸٧/۱٠/٤
عکس تو

روی آن شیشه تبدار تورا"ها"کردم،

اسم زیبای تورابانفسم جاکردم،

شیشه بدجوردلش ابری وبارانی شد،

شیشه رایک شبه تبدیل به دریاکردم،

 باسرانگشت کشیدم به دلش عکس تورا،

عکس زیبای توراسیرتماشا کردم

+ ساعت: ۸:٤٧ ‎ق.ظ | نويسنده: مهاجر  نظرات ()


۱۳۸٧/٧/۱٧
تنها دلم تنگ است که ببینمت.

ابرها می گریند تا پشت پایت را خیس کنند.
من انتظار را حس می کنم
صبر را یاد گرفته ام
از باغچه کوچکمان زیر آفتاب تابستان
برای روزی که اندوه آسمان از
آتش عشق افروخته اش باران بیاورد
ودوری ها را پاک کند
و مدام برای برگ ها بخواند که
آسمان نزدیک است
دوباره دست هایمان را خیس کند
من رهایت نمی کنم
آنچه را که روزهای بلند و شب های بارانی
به من آموخته اند از یاد نمی برم
و این شب های خیس را
فراموش نخواهم کرد
حتی در آغوش تو
ابری خواهم بود
که برای دوست داشتن لبخندت می گرید.
- تنها دلم تنگ است که ببینمت.

مهدی

+ ساعت: ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ | نويسنده: مهاجر  نظرات ()


۱۳۸٧/٧/۱٧
هوای بارانی
در هوای بارانی شوق دم زدن دارم

در گلوی من بشکن بغض بی صدایی را

ربنای هر برگی آتنای من گوید

آشنای این با غم تشنه ام رهایی را
مهدی

+ ساعت: ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ | نويسنده: مهاجر  نظرات ()


۱۳۸٧/٧/۱٧
تو ببار
چـشـم در راه ِ تـو اَ م

ای تـو بـاران ِ رهـــــایــی

بـه تــَن ِ خســتــه ی شــب !

تــو بـبـــا ر

تا بــِرویــَد گــل ِ عـشــق

زیـــن کــویــری که

اسـیــر ِ عـطــش است
مهدی

+ ساعت: ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نويسنده: مهاجر  نظرات ()


۱۳۸٧/٧/۱٧
امشب برای درد من درمان بیاور

امشب برای درد من درمان بیاور

برگرد خوب من به من ایمان بیاور

چندی ست در خود یک نفر گم کرده دارم

راهی به سمت غربت انسان بیاور

وقتی که بغض پنجره پایان ندارد

سهم سکوت گریه را طوفان بیاور

بگذار یک شب پر ز احساس تو باشم

خشکیده ایمانم ، نمی باران بیاور

بنویس، تنهائی ما قانون دنیاست

بانو،به تنها ئیمان ایمان بیاور

 

مهدی

+ ساعت: ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ | نويسنده: مهاجر  نظرات ()


۱۳۸٧/٧/۱٠
خیس بارانی من

خیس بارانی من!

تو نگاهت آبیست

لهجه ات نمناکیست

پری از پر شدن ِ پی در پی

خیس بارانی من!

بی تو باران هم ،

به خدا عاشق نیست

مهدی

+ ساعت: ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نويسنده: مهاجر  نظرات ()


۱۳۸٧/٧/٧
خدا هست هنوز

غم اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ایت از پس پنجره عشق

زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا چتر شادی باز کن و بگو

با دل خود که خدا هست هنوز

+ ساعت: ٧:٤٦ ‎ب.ظ | نويسنده: مهاجر  نظرات ()


جغدی که آوازش بوی دل کندن میدهد و به آدمهایی که عاشق دل بستنند میگوید آن چه نپاید دل بستگی را نشاید آواز من یاد آور طعم تلخ حقیقتی فراموش شده است عاشق باش اما دل نبند دل نبستن سخت‌ترین و قشنگ‌ترین کار دنیاست.


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

فروردین ۸۸

دی ۸٧

مهر ۸٧


آرشيو موضوعي

 


نويسندگان

مهاجر


پيوندها

عموزنجیرباف

آتش آه

و خدایی که در این نزدیکیست

خوابهایی که قرار بود طلایی باشن

بوی بارون


قالب از

www.TakTemp.Com

عسل ح - نازنين


 RSS